87/03/30
شهید چمران
یکی بر شانه طوفان می آید
خدا را شکر! بعد از سالها باز
دوباره نامی از چمران می آید.
87/03/12
نامه 99
باد را دوست دارم که هر لحظه عطر خوشی از سمت مهربانی ات به مشامم می رساند.
آب را دوست دارم که طعم صفا و یکرنگی تو را می دهد...
عزیزترینم!
چند وقت است که فکر می کنم هر کس که عاشق تر است کمتر از سوز و درد عشق دم می زند و کمتر از تلخی دوری و سختی انتظار می نالد.
و به نظر می آید عاشق واقعی با دلی که به وسعت عشق دارد، طالب درد است و از دوا گریزان.
«درد خواهم دوا نمی خواهم
غصه خواهم شفا نمی خواهم»
اینها را گفتم که بگویم:
مرا ببخش!
و شب ناله ها و بیقراری های مرا ندیده بگیر!
حالا ولی، با آرامشی که از با تو بودن گرفته ام به آسمان لبخند می زنم.
همین!
87/03/11
نامه 98
سلام. پرده ها را كنار زده ام و به دور دست خيره شده ام.
شب چتر خود را بر سر شهر باز كرده . اما انگار خواب، همه ي مردم را بلعيده است.
تنها ماه، این عابر گم شده در راه، بيدار است.
ببین امشب، شيدايي شور شبانگاهی، در جان واژه هايم نيز ريشه دوانده است.
خورشيد مهربان مشرق تبار من!
در مسير آمدنت چشم هايم را گم كرده ام.
در قلب مشتاق و پر تپشم فرود بيا و آهسته در جانم طلوع كن!
از همه پنجره ها عبور كن و همه غروب ها را خط بزن!
به شوق ديدن تو،
كبوتري از گريبانم به سمت تو بال مي گيرد.
مسافر هميشگي لحظه هايم!
كنار اين پنجره تاريك و اين جاده ي بي انتها، خاطرات با تو بودن را نفس مي كشم.
... و مگر من چه دارم جز يك قلب مجروح كه تقديمت كنم؟...
همين.
87/03/10
نامه 97
سلام. امروز كه از صبح با ياد دل انگيز تو از خواب بر خاسته ام، احساس مي كنم كه خون تازه اي در رگ هاي وجودم ريشه دوانده است. از اين رو به كبوتر هاي سفيد سپرده ام در مسير آمدنت طاق نصرتي از نور بر پا كنند.
امروز روز شگفتي ست عزيز! ... دشت بوي علف تازه مي دهد و صداي روحاني چوپاني كه با نواختن «ني» اسرار الهي را فاش مي كند، زيبايي امروز را صد چندان كرده است.
امروز روز تو است و امر، امر توست!
يادم باشد وقتي كه آمدي
بر رد قدم هايت بوسه بكارم.
بوسه اي كه از دل آن يك گل سرخ برويد.
گل سرخي كه كه هر گلبرگش؛ گلواژه اي از بهار با تو بودن است.
حالا كه شاعرانه مي توانم
دست هايم را از آينه عبور دهم، دستم را بگير!
ديگر عرضي ندارم.
87/03/07
يا زهرا(س)
خوشا موجي که از دريا بگويد
گلي کز مادر گلها بگويد
براي فتح دلهاي شکسته
يکي اي کاش يا زهرا (س) بگويد!
87/03/04
غزل بانوی آب
اي ستون محكم بيتالحرام
مادر گلهاي عالم السّلام!
تشنة مهر توام هر روز و شب
بندة لطف توام هر صبح و شام
شاديام را هرچه ميخواهي بگو!
غربتم را هرچه ميخواهي بنام!
بي علي تنهاي تنها ميشدي
گر نبودي، سخت تنها بود امام
اي شكوه مرد و زن! حتّي خدا
ميبرد نام تو را با احترام
عاقبت ميگيرم اي بانوي آب!
از تمام دشمنانت انتقام

