تبليغاتX
شاعرانه - poetic

87/07/30

نامه 120

سلام. اين نامه را هم به اسم مبارك تو آغاز مي‌كنم. باشد كه گاهي، هر از گاهي، نام مرا از مقابل پنجره نگاهت بگذراني.
امشب چقدر ماه تماشايي شده است!
گاهي فكر مي كنم كه ماه تصوير ساده‌اي نيست كه بشود به سادگي از كنار آن رد شد. انگار كه لوحي ست كه نام تمام عاشقان بر پيشاني آن حك شده آست و هر كس به دنبال نام خود در اين لوح، مي‌گردد.
شايد از اين رو باشد كه هر كس ماه را آنگونه كه دوست دارد مي‌بيند.
عنكبوت پير، جواني اش را در آينه ماه مي‌بيند.
پرستوي تشنه آن را شبيه كاسه آب،
من اما هر شب تا صبح، تصوير مهربان تو را در آن مي‌بينم.
راستي تو ماه را چگونه مي‌بيني؟
بگذريم!
به دلم برات شده است كه يكي از همين روزها ريه‌هايم پر مي‌شود از هوايي كه معطر از نفس‌هاي توست.
بي جهت نيست كه چكاوك‌ها از امروز با چشمان بسته آواز سر مي‌دهند.
به همه عاشقان جهان سلام مرا برسان!
ديگر عرضي ندارم!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/28

نامه 119

سلام.
اگر چه باد در كوچه هاي دلم دلواپسي مي‌پراكند؛ اما لطف بي‌وقفه تو، چاره ساز همه خوشي‌ها و ناخوشي‌هاي اين روزهاي بي شكوفه است.
وقت و بي وقت، نسيمي معطر - آغشته به خاطرات سبز ارديبهشتي- از تپه هاي خيالم بالا مي رود؛ و جان تازه‌اي در واژه‌هاي مرده در سطرهاي دفترم مي دود.

ياد تو كلمات كهنه را هم جوان مي‌كند، اسفند را به فروردين تبديل مي‌كند و اين منِ از غزل فراري را به سمت دفتر شعرم مي كشاند.

حالا هم دراين شب فرو رفته در ابر، چتر خواب را بسته‌ام و آمده‌ام تا در زير باران خاطرات تو خيس خيس شوم. كاش آنقدر بر من بباري تا هر دو يكي شويم.

حوالي يكي از همين شب‌ها؛ اگر با گريه ماه بيدار شدي، نگران نباش!
قرار است آسمان مترجم شعرهاي من باشد.
همين!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/27

3 دوبیتی

 يكي خواب مرا تعبير مي‌كرد

تو را بر رود‌ها تصوير مي‌كرد

يكي اي كاش درد عاشقي را

ميان كوچه‌ها تكثير مي‌كرد!

***
شب، امشب بوي فردا را گرفته

دل امّا راه دريا را گرفته

مگر از بين گل‌ها رد شدي که

صدايت لحن آن‌ها را گرفته؟

 ***

شب آهنگي معطّر مي‌نوازد

تو را از هر‌چه بهتر مي‌نوازد

زمانه ساز دل را کوک کرده

که چشمان مرا تر مي‌نوازد 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/24

نامه 118

سلام!
تو هي از خواب‌هاي آباني من دور مي‌شوي و من هي به دنبالت يكي يكي روزها را مچاله مي كنم.

گمان مبر كه خستگي راه و خاشاك فاصله مرا از پاي مي‌اندازد؛ نه! من از ملكوت مورچه‌ها تجربه فراوان دارم.
آسمان يك روز مهربان است و ديگر روز، عبوس و غير قابل تحمل. اما براي من كه تنها به تو چشم دوخته ام چه فرقي مي كند بر يال‌هاي آسمان راه مي روم يا تيغ‌هاي شبكور زمين.
تنها اگر مي شود كمي آهسته‌تر قدم بردار؛
گاهي براي دل ناشكيب من هم كه شده، به پشت سرت نگاه كن و مرا ببين كه عاشق‌تر از هميشه، پایم را روی رد پاي تو مي‌گذارم.

خلاصه بگويم؛
تنها به اشارات گاه به گاه تو دل بسته ام.
باقي بقاي تو...                                                                    نثر ادبی

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/23

نامه 117

سلام.
اگر مي‌خواهي به رؤياهايم سر بزني، با قايقي بیا كه بتواند از ميان اشك هاي اين كلمات نوراني عبور كند.
دليلِ بودن من در نفس‌هاي صبح!
ديگران حرفهاي مرا نمي فهمند. تنها تو از قبيله زخم‌هايم خبر داري.
تنها تو مي‌‌داني كه ابرها برادران منند و رودها خواهران سفيد بخت ناشكيب من.
تنها تو از قحطسالي دستانم مي تواني خواب خورشيدي نخل‌ها را تعبير كني.
ديگران چه مي‌دانند من و تو در كدام كاسه نوراني صبر ايوب را نوشيده‌‌‌ايم.

عجيب نيست اگر تو را به جان ماه مغموم سوگند دهم كه مرا ببخشي و كوتاهي واژه هايم را بر من نديده بگيري.
حالا ديگر وقت آن است كه از گريبان پاييز شكوفه كنی صبح فرورديني من!
همين. ديگر عرضي ندارم.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/22

نامه 116

سلام امروز از صبح احساس خوشي در زير پوستم جريان دارد.
علتش را هنوز نميدانم؛ اما هر چه هست، به تو برمي گردد و طنين گوش نواز كلام بهشتي‌ات.
... و مگر بهشت چيست، جز قطره اي آرامش از جانب تو؟
مهربانا!
رودخانه‌اي از كلمات در رگ‌هايم جاري ست و كمترين موج آن‌ها دفتري از نامه ها و شعرهايي ست كه به تو تقديم شده است.
باور كن اين رود سركش، جز با چرخش نگاه معصوم تو آرام نمي‌شود.
كاش مجالي داشتم و مي‌توانستم آنگونه باشم كه شايسته چون تويي ست.

با اينكه روز آرامي داشته‌ام اما حالا هواي آينه دلم كمي تا قسمتي ابري ست.
هم باران ياد تو در راه است و هم چتر مهرباني تو را مي خواهم.
... تا كدام مورد پسند تو باشد!
همين.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/21

به‌ شهيد سيّد محمد علي‌ حكيم‌ كه‌ در هويزه‌ نور شد

شب‌هاي‌ هويزه‌

 هر سپيده‌ مي‌وزد بر خاطرم‌ مثل‌ نسيم‌

 ياد شب‌هاي‌ هويزه‌، ياد ياران‌ قديم‌

  ياد آن‌ مردي‌ كه‌ هرشب‌ با خضوعي‌ كم‌‌نظير

 حرف‌ مي‌زد با خدا مانند موساي‌ كليم‌

  مثل‌ چشمه‌ پاك‌ بود آن‌ مرد، آن‌ مرد بزرگ‌

 مثل‌ بسم‌ الله دور از شرّ شيطان‌ رجيم‌

  مثل‌ تندر مي‌رسيد از چار سوي‌ آسمان‌

 سيّدي‌ از نسل‌ توفان‌، مردي‌ از نسل‌ حكيم‌

  خاطرات‌ ما ورق‌ مي‌خورد وقتي‌ با شتاب‌

 تير مي‌باريد آن‌ شب‌، تير، تير مستقيم‌

  سال‌ها بگذشته‌ امّا باز از سمت‌ افق‌

 گرد‌بادي‌ مي‌وزد از «حاء» و «كاف‌» و «ياء» و «ميم‌» 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/20

نامه 115

سر سبز ترين سلام تقديم تو باد!
تقديم به تو كه حضور همواره ات با صبح و سلام و سرور آميخته است.
... و صبح چيزي نيست جز ترجمه نگاه مهربان تو!
و پاييز فرصت مغتنمي ست ‌براي عقده گشايي درختان عاشق.

همراه ترين!
با من از گل يا پوچ حرف نزن! كه دست‌هاي سرد و خالي من هميشه سرشار از سكوت و قنوت است و دست‌هاي گرم تو هميشه بوي گل مي‌دهند.

بي اغراق مي‌گويم،‌ هيچ وقت فاصله‌اي بين مان احساس نكرده ام.
... و خدا چقدر مرا دوست دارد كه انگار از روز ازل بذر نام تو را در مزرعه جان من پاشيده است. حتي نفس‌هايم از اسم عزيز تو سرشارند.
حالا هم نمي‌گويم مرا دوست داشته باش! يا حتي دستم را بگير!
اما دعا كن برايم، با همين درد‌هاي مقدس و ‌اين عشق پاك كه فرشته‌ها را ديوانه كرده است، تا آخرين نفس همراه تو باشم.
....
تا صبح تنها يك ترانه فاصله است. آن هم تقديم تو باد!
ديگر عرضي ندارم.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/17

نامه 114

زيباترين سلام‌هاي پاييزي ام را بپذير!
از پنجره که بیرون را نگاه کنی فرشته پاييز را می بینی که دامنش را مي‌تكاند. زمين پر مي‌شود از برگهاي رنگارنگ؛ پر مي‌شود از رؤياهاي حقيقي؛ و پر مي‌شود از ياد هميشگي تو...
حالا كه فكر مي‌كنم مي‌بينم، شايد پاييز هم قاصدكي شوخ از جانب تو باشد!

تعارف نمي‌كنم؛ دوست دارم يك روز خورشيد را ببينم كه از شانه تو طلوع مي‌كند.
... و دوست دارم روزي را كه سبدي از آرامش به دست گرفته‌اي و مل نقل بر سر مردم مي‌پاشي.
... و آنروز دوست دارم ساعت‌ها برايت شعر بخوانم.
نمي‌داني چند دفتر، شعر هجران و انتظار و اميد نوشته ام.
نمي‌داني چند نامه نوشته ام و چقدر ذره ذره براي ديدنت آب شده ام!

بي تو پنجره‌اي هستم كه بارها سنگ دلتنگي پيشاني ام را نشانه رفته است. با تو ولي پنجره‌اي هستم كه هر صبح خواب بهشت را تعبير مي‌كند.
عزيز مهربانم!
دستي به گيسوي رؤياهايم بكش!...
...صداي ضربان قلبم را مي‌شنوي؟
باقي بقاي تو.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/16

نامه 113

سلام.
گاهی که شیطان دلم را قلقلک می دهد که این نامه‌ها به دستت نمی رسد، یا اینکه ممکن است دیگر میلی به خواندن آنها نداشته باشی، نوایی روحانی در قلبم می پیچد که: این چنین نیست!
بعد به دلم برات می شود که تک تک واژه‌های این نامه‌های از دل بر آمده را خودت بر زبانم جاری می کنی.

نه! این كلمات یتیم نیستند و بیهوده بر سفیدی این کاغذ نمی رویند.

چه می توان گفت، روزی که نتوانم برایت نامه بنویسم، نگاهم را، و ضربان قلبم را برایت پست خواهم کرد و اگر آن هم میسر نشود، چشم‌هایم را خواهم بست و در سایه سار یک بید مجنون خواهم مرد!

حالا ولی می خواهم چمدان خاطرات را باز کنم.
چمدانی که سرشار است از نگاه‌های گرم، لبخند‌های معطر، سلام‌های شکوفا و عطر نارنجستان خيال تو...
ياد شيرين تو، همه لحظه‌هايم را آسماني مي‌كند.
همین!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/15

غزل دیدار

كاش‌ اي‌ كاش‌، شب‌ هجر تو آخر مي‌شد

صبح‌ ديدار تو اي‌ دوست‌، مكرّر مي‌شد

 

يادم‌ آمد كه‌ خيال‌ تو مرا با خود برد

به‌ همان‌ شب‌ كه‌ دل‌ باغچه‌ پرپر مي‌شد

 

به‌ همان‌ شب‌ كه‌ شب‌ سوختن‌ گل‌ها بود

هر گل‌ لاله‌ كه‌ مي‌سوخت‌، كبوتر مي‌شد

 

يك‌ شب‌ آرام‌ به‌ خوابي‌ ابدي‌ مي‌رفتم‌

اين‌ همه‌ مشغلة يادت‌، اگر سر مي‌شد

 

از خدا خواسته‌ام‌ ـ در نفس‌ گرم‌ دعا ـ

كاش‌ ديدار تو امروز ميسّر مي‌شد

                                                                کلیک بفرمایید: وبلاگ شیرین تر از عسل

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/13

نامه 112

سلام.
مي خواهم ساده تر از هميشه با تو حرف حرف بزنم. با لهجه بي بديل پاييز و بابونه هاي سر مست.
با زبان مشترك كبوتر و كرم شبتاب؛
با زبان سكوت ستاره و صدف هاي بندر.
مي خواهم برايت بنويسم كه دست هايم تهي ست. پاهايم تاول زده. قلبم ولي آرام است. آنقدر آرام كه جز با شنيدن نام عزيزت متلاطم نمي شود.
حيرت آور است نه؟
مهربانم!
نگران نيستم. سر انجام يك روز باورت مي شود كه عاشق ترين موجي كه سر به صخره هاي انتظار دیدنت مي كوبد من هستم.

عزیزترینم!
شب هاي مويه و اضطراب را مي شود فراموش كرد.
شب هاي پر ستاره و روزهاي آفتابي در راهند.
ديگر عرضي ندارم.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/09

نامه 111

سلام.
به بركت اينكه به خوابم سر زده اي، چشمه هاي شعرم به جوش آمده اند، و نسيم سحري عطر سلام و صلوات را در كوچه هاي قلبم جاري كرده است.

مي بيني حضور تو چقدر مايه بركت و سرزندگي من مي شود!؟

يادت مي آيد به من گفتي: من كه باشم ابرها عقده گشايي مي كنند؟
تو درست مي گفتي، نام تو را كه به گوش ابرها رساندم، آنقدر بر سرم گل باريدند كه گمان كردم مبادا اينها عاشق تر از من باشند.

ساده برايت درد دل مي كنم،
تنهايم، از خيابانهاي شلوغ بيزارم، از كوچه هاي بن بست دلم مي گيرد.
ديروز ترانه هايم را دزديدند، امروز رؤياهايم را. فردا...

همه ي اميدم به اين است كه تنها تو مي تواني لبخند را به لب هاي خشك و بي روحم برگرداني.
همين!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/06

به دنبال تو...

  

به دنبالت مي‌آيم

با دست‌هايي کوچک،

قلبي بزرگ،

که هر لحظه فشرده‌تر مي‌شود،

و چشم‌هايي

که به هر طرف مي‌چرخند

                      تنها تو را مي‌بينند...

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/06

ساعت به وقت دلتنگي منتشر شد!

انتشارات تكا (توسعه كتاب ايران) مجموعه شعر "ساعت به وقت دلتنگي" را چاپ و منتشر کرد.
اين كتاب ۳۰۹ صفحه اي گزيده از اشعار سالهاي ۷۳ تا ۸۷ را در بر دارد. (البته چاپ شده اش را هنوز خودم نديدم)

اينم تصوير كامل جلدش: ساعت به وقت دلتنگي

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/07/02

نامه 110

سلام.
نه تو گم شده اي، نه من تو را در سينه ام گم مي كنم.
هر كس براي يكبار هم تو را ديده باشد، مجنون عالم مي شود.
مي دانم، هر عاشقي در پيشاني اش نوري مي درخشد كه تنها عاشقان مي تواننند آن را ببينند.

محبوب ترينم!
تا كجا مرا به دنبالت مي كشاني؟
گاهي فكر مي كنم كه با پروانه هايي كه همديگر را دنبال مي كنند؛
با بید هميشه سربزير مجنون؛
و با گنجشك نازكي كه تنها هر غروب اذان عشق سر مي دهد؛ هم عقيده هستم.
و گاهي هم به اين نتيجه مي رسم كه گروه خوني همه عاشقان يكي ست.

حالا هم از تو ممنونم که در كنارم نشسته اي و بر واژه های این نامه لبخند می زنی...
باقي بقاي تو...

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •