تبليغاتX
شاعرانه - poetic

87/08/25

آمیرزا نامه!

اندر موارد پست قبلی حضرت آمیرزا قلمدون دامش حفاظاتُُ چیزهایی سر هم نوشتند با نام شعر. دیگر ادبای فرهیخته اگر مایلند جوابش را بدهند (شعرتر از او). بنده که به سنت هر ساله در چنین روزهایی سخت درگیرم. (ندارم فرصت کل کل نمودن/برایش شعرهای تر سرودن/... و الی آخر)

کامنتت می گذاری بهر ماهی
خدا را شکر ! اینقد رو براهی
چو آف لاینت نصیب مرغکان است
بیفکن سمت ما هم یک نگاهی!!!

۲
به چت روم میفرستی بوی نرگس
و هر دم می روی در کوی نرگس
تو گلبول سفید عشق هستی
که مفتون می دوی در جوی نرگس

۳
که گفته تو به قلبم بک گراندی؟
بدون کارت و بیمه هی براندی!
سپر را کرده ای داغون ! پسر جان
تو را چه سمت جردن یا که گاندی!!!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/22

گل نرگس

براي ماهي‌ها «کامنت» مي‌گذارم

براي پرنده‌ها «اف لاين»

مي‌خواهم عطر نامت را

براي همة «چت روم»ها بفرستم

مي‌خواهم

«بک گراند» همة دل‌ها تو باشي

                           گل نرگس من!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/20

نامه 124

سلام. حال من خوب است؛ چون از حال تو خبري خوش به من رسيده است.

امروز ميل عجيبي به شعر داشتم و به همين خاطر خون تاكستاني در شريانم جريان داشت.
آنقدر در جذر و مد شعر دويده‌ام كه حالا پيراهنم بوي غزل‌هاي حافظ مي‌دهد و دستانم پر از واژه‌هاي مولاناست.
اين نامه‌ها هم كم‌كم دارند طعم ترانه و تصنيف مي‌گيرند؛ و اينها هم همه از اين است كه تو را شانه به شانه خودم ديده‌ام.

باور كن! اين پايپز زيباي رنگارنگ، جنازه مرده‌اي بيش نيست اگر تو لبخندي به لب نداشته‌ باشي.

در خلوت بي‌انتهايم گاهي از صفاي باطن و مرام تو با خدايم حرف مي‌زنم؛‌
گاه با درخت تنهاي ميدان گل‌نما درد دل مي كنم، گاهي هم با سوسوي ستاره‌اي كه عمر كوتاهش به يك شب نمي‌رسد زمزمه مي‌كنم.

در اين ميان بيشتر اوقات كم مي آورم. سخت است با زبان استعاره از تو گل گفتن و گل‌شنيدن.
درد كمي نيست عاشق بودن و دم نزدن.
من كه اين چيزها را درست نمي‌دانم. تا اينجا را هم تو به من آموخته‌اي؛ وگرنه من كجا اين حرف‌هاي بزرگ كجا؟
به هر حال، كوتاهي‌هايم را بر من خرده مگير!....ديگر عرضي ندارم.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/19

برای امام رضا (ع)

بيا اي دوست ما را مفتخر کن

رهت دور است، آن را مختصر کن

دل من خاک نيشابوري توست

کرم فرما و از اين دل گذر کن!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/18

مدال

با خويش از آسمان خيال آوردي

يک عالم شوق بي مثال آوردي

در بين هزار و چند مجنون ـ امروزـ

در رتبة عاشقي مدال آوردي!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/15

نامه 123

سلام. سلامي ساده و صميمي به ياري قديمي.
امروز آسمان سر مهرورزي دارد. دسته‌اي پرنده واژه‌هاي دفترم را مي ربايند و –آسيمه سر- به سمت تو پرواز مي‌كنند.
چقدر رؤيايي و دريايي!

اين نامه‌ها آنقدر با اهميت هستند كه سفارش كرده‌ام خطي از آن‌ها را در كفنم بگذارند تا هم جواز عبور من باشد و هم خطي باشد كه به خط نگاه تو ختم مي‌شود.

امروز از باغچه خاطرات تو زنبيلي از واژه‌هاي نو رسيده پاييزي و ترانه‌هاي شاد چيده‌ام.
از اين رو بوي ترنم «بلوط» و «بابونه» خانه‌ام را معطر كرده است.

انكار نمي‌كنم، هر چه دارم از حضور و توجه با طراوت توست؛ و البته از این عشق عظيمي كه شاعران بزرگ آرزويش را دارند.
 وگرنه من كجا و دانستن زبان پرستو‌ها و تعبير خواب آفتابگردان‌ها.

حالا كه ايمن‌ترين نقطه جهان قلب بي‌رياي من است؛
همه پنجره‌ها را مي‌بندم و تنها به تو فكر مي‌كنم و مطمئن هستم كه بهشت همين نزديكي‌هاست.
شايد پشت همين واژه‌ها.
ديگر عرضي ندارم.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/12

نامه 122

سلام؛
همين ابتداي نامه عرض كنم كه مي دانم از اينكه دستانم پر از خواب توفان و شيدايي است، نگران شده‌اي. اين را هم يقين دارم كه تا تو دست دعا برايم بالا نبري، وضع من همين است كه هست. يعني استوانه‌اي پر از كابوس‌ مردگان بي‌بال و موِيه‌هاي فرشتگان بي‌سايه.

- داري به حال من گريه مي‌كني؟
از تو ممنونم اما عزيزم نگران نباش! من خواب هفت سال قحطي را پشت سر گذاشته‌ام.
جمجمه‌ام پر از ترانه‌هاي نا‌سروده است و دلم سرمايه‌اي‌ست كه تمامي ندارد.
- مي گويي نه!
بقچه دلم را باز كن تا به چشم خود نام عزيزت را ببيني و ديگر هيچ!

مرا ببخش اگر به خاطر من چشم‌هاي خورشيدي‌ات را به گشت ابرهاي نگراني برده‌اي.

چه بگويم! چاره‌اي نيست. بايد مرا تحمل كني.
حتي درك اين سخنان پراستعاره هم تنها از عهده تو برمي‌آيد.

حالا بیا ، با هم چشم‌هايمان را بر همه چيز ببنديم و يك فنجان خاطره ارديبهشتي بنوشيم!
همين!        
                                                          لینک مصاحبه با خبرگزاری ایکنا

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/08

نامه 121

سلام.
هميشه وقتي قلم به دست مي‌گيرم، واژه‌هايي عريان‌تر از قطره‌هاي باران بر سطرهاي دفترم جاري مي‌شوند...

نه اينكه چون من شاعرم اين‌گونه است، نه!... بدون شك اينها همه از لطف و مرحمت بي اندازه توست.

براي ياد كردن از تو بهانه لازم ندارم. گاهي پياله‌اي آب، پچ‌پچ دو شاخه ميخك، يا ترك خوردن قلب يك پروانه عاشق؛ آن‌چنان ياد تو را در دلم شعله‌ور مي‌كند كه گريزي از آن نيست.

چه بگويم؟ من كه مثل تو راه‌هاي ‌آسمان را نمي‌دانم.
من شاعري زميني‌ام؛ اهل همين سوسوي چراغ‌هاي اين حوالي، كه تنها دل به شفاعت رازناك دستان تو بسته است.

حالا که تهران در سياهي شب گم شده است، تنها چراغ يك پنجره به احترام نام تو روشن است.
مي‌بيني! تا وقتي نيامده‌اي شب و روزم يكي‌ست.

تو را به جان خودت سوگند، پاسخ اين سلام‌هاي ساده را زودتر فراهم كن.
ديگر عرضي ندارم.

                                    لینک گزارش نقد وبلاگ شاعرانه

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/05

بر سنگي از سكوت

                                       تقديم به زنده ياد قيصر امين پور

 تقدیر این شده ست: کبوتر نوشته اند
از تو پری به جاست، از آن پر نوشته اند

 گل تر ز گل تویی، تو که با دست روزگار
از تو شبیه لاله پرپر نوشته اند

 بالی نداشتم که به سمت تو پر کشم
بر دست های بی رمقم پر نوشته اند

 آنان که سنگ فتنه به چشم تو می زدند
امروز از نگاه تو دیگر نوشته اند

 نامحرمان که بر جگرت زخم می زدند
در زیر نام خویش برادر نوشته اند

 آیینه بود رسم تو، امّا غریبه ها
از آن دل زلال تو کمتر نوشته اند

 با خطّی از دریغ به روی مزار تو
بر سنگی از سکوت تو «قیصر»  نوشته اند

                                                             مصاحبه با ایرنا پیرامون قیصر

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/08/01

سرشار از انتظار...

من همچنان به ياد تو هستم، غريب‌وار...

اي ابر نيمه‌سوخته! ‌برقي بزن، ببار!...

 برقي بزن! بچرخ و سماعي دوباره کن!

امّا ببار تيغ به چشمان روزگار....

 من مثل آن پرنده كه كوچيده از دلم

سيراب از غرورم و سرشار از انتظار

 اي باغبان عشق! بيا مثل قبل از اين

در زخم‌هاي سينة من خنده‌اي بکار!

 تا بنگريم خلوت صبحي دوباره را

دستي بيار و پردة شب را بزن کنار!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •