تبليغاتX
شاعرانه - poetic

87/09/22

دو رباعی

غدير
گرما زده‌ايم و از كوير آمده‌ايم
آيينه بدست و سر به زير آمده‌ايم
با حضرت عشق دست بيعت داديم
از كوثر جوشان غدير آمده‌ايم

 جمعه دیگر...
هم روي زمين و هم در آن بالايي
مُرديم از اين بي‌كسي و تنهايي
اين جمعه گذشت و جمعه‌هاي دیگر
آقا! دلمان گرفت، كي مي‌آيي؟

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/13

روي بال زخمي

منم اون پرنده‌اي که اسيره تو قفس

نداره همزبوني، نداره يه همنفس

 

منم اون پرنده‌اي که تو دست سرنوشت

قصّة غصّه‌هاشو روي بال خود نوشت


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/11

نامه 128

 

 کلیک بفرمایید: نامه 128

 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/09

نامه 127

سلام. «براي از تو نوشتن بهانه لازم نيست!»

هر ستاره فانوسي است كه در مسير نگاهت آويخته‌ام تا هر لحظه كه از راه مي‌رسي، همه جا چراغان باشد،  هر چند تو آنقدر باشكوه و بزرگواري كه خورشيد هم در پيش نگاه نوراني‌ات كم مي‌آورد.

يادم باشد براي سلامتي‌ات اسفند دود كنم تا بهار حضورت شادابتر از راه برسد.

بهاري‌ترين‌ها!

باران خاطرات بر دفتر شعرم‌ مي‌بارد و واژه‌هايي كه به تو دلبسته‌اند بر سفيدي قلب دفترم مي‌رويند.
واژه‌ها سبز مي‌شوند؛ دفترم سبز، جاي خالي‌ات سبز!

حرف‌ آخرم دلتنگي هميشگي من است و اينكه از تو مي‌خواهم خوشبختي را از واژه‌هايم نگيري.

تو را اسمت سوگند مي‌دهم كه تنهايم نگذاري.

ديگر عرضي ندارم. 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/05

نامه 126

سلام.
فرقي نمي‌كند چند شنبه است وقتي كه پلك پنجره‌اي بالا نرفته است و مضمون تازه‌اي زخمه بر تارهاي باد نمي‌زند.
تنها صداي كهنه كلاغي گرسنه ذهنم را به سمت خود مي‌كشد.

فرقي نمي كند چند شنبه است وقتي سراغي از دل ناشكيبم نمي‌گيري؛
وقتي نسيم دلنشيني از سمت مهرباني‌ات كوچه‌مان را به رقص نمي‌آورد.
اينجا خانه‌زاد عنكبوت است وقتي تو نباشي.
محل هجوم موريانه‌هاي دلتنگي ست. بركه خشك تنهايي ست و...

شک نداشته باش که كليد آرامش دقايق من در دستان باوفاي تو است.

زودتر سراغي از من بگير!

زودتر... همین!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/04

داوری نبود

بهتر از شما برادري‌ نبود

در شبي‌ كه‌ هيچ‌ ياوري‌ نبود

اسب‌ بود و تيغ‌ و صحنة‌ نبرد

 بهتر از شما دلاوري‌ نبود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/03

یاد شهدا

خوش باد دوباره یادی از جنگ شده ست
دریاچه ی خاطرات خونرنگ شده ست

امروز دوباره می گدازد این دل
این دل که برای شهدا تنگ شده ست

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/09/01

نامه 125

سلام. نزديك هستی و از من دوري. البته نه مثل آن دو خط موازي؛ بلكه در قلبم هستي و در كنارم نيستي. شايد مثل اسفند و فروردين. من اسفند پير و خسته و تو فروردين شاد و شكوفا. اما درست‌تر اين است كه من پاييزي‌ام. درست نيمه پاييز.
و يادم مي‌آيد: "پاييز بهاري ست كه عاشق شده است."

داشتم با خودم فكر مي‌كردم كه سطرهاي اين نامه ها آرامگاه خاطرات مرده و واژه‌هاي كوچه بازاري نيستند كه بشود به راحتي از آن‌ها گذشت.
هر كلمه با آب زمزم معطر است و تو بهتر از هر كس مي‌داني كه من چه مي‌گويم.

چقدر حرف هاي ناگفته بر دلم تلنبار شده‌اند كه در هيچ استعاره‌اي جا نمي شوند.
شايد اگر باران ترجمان دلتنگي‌هاي ابر باشد، اين نامه‌ها هم ترجمه تشويش‌ها و هذيان‌هاي شاعرانه من هستند كه قدري مي توانند دل ناشكيب مرا آرام كنند.

باغبان مهربانم!
همه دست‌ها به طمع چيدن به سمت من دراز مي‌شوند،
اين دل تنها در سايه‌سار قبيله دستان تو آرام مي‌تپد.
همين!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •