تبليغاتX
شاعرانه - poetic

87/12/29

سال نو بر شما مبارک باد!


 قاب عکسی کهنه
صدای ضربان قلب ساعت
سین سکوت
بر سفره هفت سین.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/27

غزل بهار

(اگه زیادی تکراریه ببخشید)

 اي‌ مترسك‌ به‌ احترام‌ بهار

از سر خود كلاه‌ را بردار!

 مثل‌ باران‌ و ابر و باد مده‌

اين‌ كلاغان‌ خسته‌ را آزار

 يك‌ شب‌ اين‌ چهرة‌ مشوّش‌ را

دست‌ ديوي به نام غم بسپار!

 آن‌ طرف‌ را ببين‌ كه‌ نيلوفر

پل‌ زده‌ روي شانة ديوار

 اين‌ طرف‌  را كه‌ لاله‌ و نسرين‌

گل‌ زده‌اند بر سر هر خار!

 مهربان‌ باش‌، مثل‌ يك‌ گل‌ سرخ‌

دست‌ از اين‌‌گونه‌ زيستن‌ بردار

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/25

دو رباعی

ساية خداوند

در وصف بهار هر‌چه گفتند تويي

آن صبح سپيد بي همانند تويي

هر چند كه بي‌سايه‌تريني، امّا

پيداست كه ساية خداوند تويي

 

شقّ القمر

خورشيد نمي‌رسد به بال و به پرت

يك عالم صف كشيده در پشت سرت

دنيا همه انگشت به دندان مانده‌ست

بر معجزة بلند شقّ القمرت

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/18

بهار

این روزها بهار در کوچه های شهر سرگرم آینه کاری ست.

شور آواز قناري‌ست، بهار

در رگ باغچه جاري‌ست، بهار

 باغباني‌ست كه در خاطر من

غرق در آينه‌كاري‌ست، بهار

 شعر ناب است پرستوي دلش

چه كسي گفت: شعاري‌ست بهار؟

 سوز سرماي زمستان با ماست

مددي! موقع ياري‌ست، بهار

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/17

صبح‌ غمگين‌

ببخشید که تکراریه ولی با حال و هوای این روزا مناسبت داره!

 روزها بگذشت‌ و تقويم‌ زمان‌ تكميل‌ شد

سال‌مان‌ با صوت‌ "حوّل‌ حالنا" تحويل‌ شد

 

باز هم‌ بر ما، به‌ خاك‌ افتادگان‌ درگهت‌

صبح‌ غمگيني‌ ـ بدون‌ حضرتت‌ ـ تحميل‌ شد

 

بي‌ تو حال‌ خسته‌اي‌ دارد بهاران‌ بعد از اين‌

بي‌ تو حتّي‌ در هبوط‌ دردها تعجيل‌ شد

 

آسمان‌ باريد، هفتاد و دو ساعت‌ بعد تو

آن‌ قََدر تا در زمين‌ نام‌ "جنون‌" تشكيل‌ شد

 

اي‌ بهار محض‌! بي‌ روي‌ تو در دنياي‌ ما

هر‌چه‌ روييد از زمين‌ تنديسي‌ از قابيل‌ شد

 

من زبانم لال، اما خود ببین در غیبتت

دوستی هامان به رنگ دشمنی تبدیل شد!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/11

از نو برایت می نویسم ...

با سلامي ساده و زنبيلي از صداقت سیب های سرخ به استقبالت مي آيم.

باران تندي مي بارد.
و باد آميخته با ذرات باران،
در كوچه هاي بي تكلف بيقراري جريان دارد.
... و در دلم صبح به صبح، كسي نشاني تو را مي پرسد.

دوست دارم از هر چيز كه در اطرافم مي گذرد، برايت بنويسم. از خواب سرشاخه هاي گيلاس گرفته تا صحبت از ترانه و اشك فرشته هايي كه عصر هر پنجشنبه بر مزار روزهاي پرپر شده مي درخشند.

مهربان ترينِ من!
حالا كه برايت نامه مي نويسم ساده و صبور، بر صندلي رنگ و رو رفته دلتنگي تكيه داده ام و به تو فكر مي كنم و به روزهاي مردابي بي تو بودن.

هنوز باران مي بارد.
چشم هاي من و پنجره ي رو به خيابانِ ياد تو، ديدني ست!
ديگر عرضي ندارم!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/07

السلام علیک یاغریب الغربا

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

87/12/05

در تشییع شهدا

پنجره‌ها

تمام‌ پنجره‌ها رو به‌ باغ‌ فردايند

پرندگان‌ مهاجر دوباره‌ مي‌آيند

دوباره‌ از سفري‌ دور باز مي‌گردند

پرنده‌هاي‌ غريبي ‌كه‌ سخت‌ تنهايند

بهشت‌ گم‌شده‌اي‌ روي‌ بال‌ها دارند

پرنده‌ها كه‌ به‌ آيينه‌ بال‌ مي‌سايند

ولي‌ چه‌ سود كه‌ دل‌هاي‌ بي‌نصيب‌ از عشق‌

شبيه‌ گور ولي‌ رو به‌ سمت‌ بالايند

من‌ و تو مثل‌ كويريم‌، خشك‌ و بي‌ بركت‌

شگفت‌ نيست‌ اگر ابرها نمي‌آيند

بيا پرندة‌ عاشق‌! به‌ شانه‌ام‌ بنشين‌

دو دست‌ آمده‌ امشب‌ تو را بيارايند

پرنده‌ مي‌چكد از سقف‌ آسمان‌، امّا

هنوز پنجره‌ها غرق‌ در تماشايند

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •