تبليغاتX
شاعرانه - poetic

88/05/20

خورشید

روزنامه ها خمیازه می کشند.
اتفاق مهمی نیفتاده است
جز گم شدن پیشانی بندی سرخ
در خیابانهایی شلوغ؛
و اینکه 
کبوترهایی بی سر
گرد میدانهای شهر طواف می کنند.
*
شما نشنیده بگیرید،
اما آسمان
آبستن خورشیدی شگفت است.
باور نمی کنید؟
از ماه بپرسید.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/19

به دنبال تو...

 به دنبالت مي‌آيم

با دست‌هايي کوچک،

قلبي بزرگ،

که هر لحظه فشرده‌تر مي‌شود،

و چشم‌هايي

که به هر طرف مي‌چرخند

                      تنها تو را مي‌بينند...

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/17

از نو برایت می نویسم

سلام از گوشه غربت سرايي به نام "تهران" زيباترين درودهايم را به تو تقديم مي‌كنم.

به تويي كه چشمه‌اي هستي زلال براي ادامه حياتم، نوري در ظلمات زندگي ام و شوري در شريان‌هاي وجودم.

بگذار كمي‌تو را تصور كنم، در لحظه‌اي كه‌اين نامه را مي‌خواني...

هوم... بي دليل نيست كه‌اين واژه‌هاي ترد ريشه در چشم‌هاي باراني ام دارند. چطور مي‌توانم تو را تصور كنم و حسرتي ژرف شانه‌هايم را نلرزاند؟

راستي تا يادم نرفته است بگويم كه امروز صبح گنجشك‌هاي پشت شيشه آپارتمان جشن گرفته بودند. از ساعتی پیش هم پلكم مي‌زند. به دلم افتاده كه حتما گذار مهربانیت به‌اين طرف‌ها خواهد افتاد. اگر حدس من درست است قدم‌هايت  را كمي‌بلندتر بردار. خودت كه بهتر از من مي‌داني لحظات انتظار چقدر سنگين مي‌گذرد.

با 8 شاخه گل رز، به استقبالت مي‌آيم. ديگر عرضي ندارم.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/10

روزای آفتابی

                                     *تقدیم به حضرت ولی عصر(عج)
رفته‌اي‌ ولي‌ مي‌بينم‌، رو دلم‌ ردّ پاهاتو
كاشكي‌ بشنوم‌ دوباره‌، از تو كوچه‌ها صداتو

 مي‌دونم‌ سبزه‌ نگاهات‌، مث‌ باغ‌ فين‌ كاشون
آسمون‌ كاشكي‌ نگيره‌ از دلم‌ باغ‌ نگاتو

 با خطي‌ به‌ رنگ‌ چشمات‌، روي‌ پيشونيم‌ نوشتم‌:
هر چي‌ غم‌ داري‌ برا من‌، هر چي‌ شاديه‌ برا تو

 بي‌ تو من‌ غريب‌ و خسته‌، بي‌ شكيب‌ و دلشكسته‌
روي‌ دوش‌ خود مي‌گيرم‌ كوله‌بار مشكلاتو

 رفته‌اي‌ ولي‌ مي‌دونم‌ كه‌ يه‌ روز، يه‌ شاعر خوب‌
توي‌ شعراش‌ مي‌نويسه‌، تب‌ سرخ‌ ماجراتو

 اي‌ خداي‌ آسمون‌ها، تو كه‌ حالمو مي‌دوني‌
برسون‌ به‌ داد اين‌ دل‌، حضرت‌ سبزقباتو

 روزاي‌ آفتابي‌ من‌، بي‌ تو پرپر شده‌، اما
مي‌شنوم‌ يه‌ صبح‌ جمعه‌، از تو كوچه‌ها صداتو

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/07

آرزو

روز خوبی ست، امروز!
نه هواپیمایی سقوط کرده،
نه نگاه اطلسی ها زیر پاهای کسی له شده است.

اما
کنار همین صندلیهای پارک
کلاغی به آرزوهایم نُک می زند،
این خبر مهم را
اخبار هیچ شبکه ای اعلام نمی کند.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/06

کلاغها

این سیاه جامگان
واژه نیستند
کلاغهای گرمازده ای هستند
که در لابلای دفترم
گیج می خورند...
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/05

یادی از احمد عزیزی

سال 86 در شب میلاد امام حسن مجتبی(ع)، برای شعر خوانی در محضر مقام معظم رهبری بودیم. آن شب یکی یکی شعر خواندند تا نوبت به شعرخوانی احمد عزیزی رسید. خیلی با آب و تاب شعری را که تقدیم به حضرت ابوالفضل العباس(ع) کرده بودیم خواند. او شعر می خواند و من تند و تند یادداشت می کردم:

شاه ابوالفضل من، مطلع انوار من
زاده ام البنین، حیدر کرار من

جان تو شاه جهان! رحم نما چون شهان
بر دل مجروح من، بر تن بیمار من

دود دلم را ببین دامن گلها گرفت
بین چه فغان می کند مرغ گرفتار من

تشنه برون شد ز شط، وز دل دریا چو بط
چون دل طفلان شده ست، دیده خونبار من

مست نباشم ز می، جان من و جان می
سوز دل زینب است آتش رخسار من

فخر کنم بر فلک، ناز کنم بر ملک
ماه بنی هاشم است دلبر و دلدار من

کاش درآید به ناز، وین چمن دلنواز
شاخه شمشاد من، سرو کماندار من (از این مصرع رهبری شروع کردند به آفرین گفتن)

ماه منیرم کجاست، شاه دلیرم کجاست؟
خیمه صبرم بسوخت شعله افکار من

احمد عاشق بگوی، مدح ابوالفضل شاه
کز اثر طبع توست رونق بازار من

عازم کرب و بلاست بهر تو عباس شاه!
طبع شکر ریز من، کلک شکر بار من

مقام معظم رهبری در مورد شعر احمد عزیزی گفت: آفرین! آفرین! چه شسته رفته و تمیز و خوب از آب در آوردید. بعد هم خطاب به سایرین فرمودند: دیگه همینجوره! آقای عزیزی جزو شعرای پخته و جا افتاده است.
آن شب آخرین باری بود که احمد عزیزی را دیدم. مدتی بعد شنیدم که روی تخت بیمارستان در کرمانشاه است و به کما رفته است.
هنوز هم چشم امید این شاعر اهل بیت به دستان با کرامت حضرت عباس (ع) است. در روز میلاد علمدار کربلا برایش آرزوی شفای عاجل می کنم. شما هم دعا کنید.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/05

غزل ماه‌ و مين‌

به بهانه روز جانباز

 پر‌شكسته‌ايم‌ اگر، دل‌شكسته‌ نيستيم‌
ما كه‌ مثل‌ ابرها، خويش‌ را گريستيم‌

 ماجراي‌ ماست‌ اين‌: ماجراي‌ ماه‌ و مين‌
صادقانه‌ سوختيم‌، عاشقانه‌ زيستيم‌

 روي‌ مين‌ اگر‌چه‌ رفت‌ دست‌ و پاي‌مان‌، ولي‌
باز روز حادثه‌، صف‌ به‌ صف‌ مي‌ايستيم‌

 مي‌توان‌ هميشه‌ ماند، سرفراز و سر‌بلند
مي‌توان‌ شبيه‌ سرو، روي‌ پا بايستيم‌

 تكيه‌ مي‌كنم‌ بر اين‌، واژه‌هاي‌ آخرين‌
پر‌شكسته‌ايم‌ اگر، دل‌شكسته‌ نيستيم‌

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/04

حنجره ها و پنجره ها

ای مظلومیت تمام،
فواره خونت
یخ نخواهد بست
و
نام سرخت
در سلولهای تاریخ
تکثیر خواهد شد.

*
به احترام میلاد هماره ات
تمام حنجره ها و پنجره ها
گشوده می شوند
و عطر بی بدیل عاشورایت را
به سواران صبح
هدیه می دهند.

ولادت امام حسین (ع)، حضرت عباس (ع)، و امام زین العابدین (ع) مبارک باد!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/03

از نو برایت می نویسم

سلام. حالا که برایت نامه می نویسم در گوشه اتاقی به وسعت دلتنگی نشسته ام و پنکه سقفی آرام آرام دفتر شعرم را به رقص در آورده است.

شاید تا به حال برایت نگفته باشم که برای کلماتم ارزش زیادی قائلم و به اندازه همه گل‌های عالم دوستشان دارم. چون هیچکدام را از خود نمی دانم. هر کلمه را  "تو" خود بر زبانم کاشته ای.

همین واژه‌های ساده ی به ظاهر کوچک گاه آن چنان طغیان می کنند که قادرند هر دلی را بلرزانند. حتی دل خودم را که همچون قلب یک پروانه ی سفید بال، برای دیدنت می زند.

دیروز فالگیر "میدان توپخانه" به خط‌های دستم اشاره کرد و گفت: راز دلت را تنها برای مورچه‌ها تعریف کن که صبور ترین موجودات عالم اند.

 ... دیشب خواب دیدم فاخته ای عاشق، نامه ای از تو برایم آورد.  تنها یک واژه در آن می درخشید: اُحِبُّک ! ... و من از شدت شوق بیهوش شدم.

بین خودمان باشد، از وقتی نام عزیزت را در جیب پیراهنم گذاشته ام قلبم آرام گرفته است. همین!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •