تبليغاتX
شاعرانه - poetic

88/06/30

غزل از خدا سرشار

 به مناسبت هفته دفاع مقدس:

ديگر آن‌ شب ها نمي‌آيند، لحضه‌هاي‌ از خدا سرشار

مردهاي‌ كربلاي‌ پنج‌، دردهاي‌ كربلاي‌ چار

 

بعد از آن‌ مردان‌ پولادين‌، مانده‌ بر دوشم‌ سري‌ سنگين‌

زير پايم‌ شد زمين‌ خالي‌، آسمان‌ شد بر سرم‌ آوار

 

اندك‌اندك‌، عاشقان‌ رفتند، اندك‌اندك‌، عشق‌ تنها ماند

كم‌كم‌ اين‌ دل‌ هم‌ ز پا افتاد، كم‌كم‌ اين‌ آيينه‌ شد زنگار

 

شعله‌ شعله‌ آتشي‌ جانسوز، مي‌چكد بر سينه‌ام‌ امروز

بستة‌ دنيايم‌ اين‌ دنيا، خستة‌ تكرارم‌ اين‌ تكرار

 

يك‌ "شلمچه‌" خسته‌ام‌ امروز، چند"فكّه‌" غرق‌ اندوهم‌

اين‌ همه‌ آوار را اي‌ درد! يك‌ سحر از شانه‌ام‌ بردار

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/25

بوي گند اسکناس

آرام
آن تن لش را تكان مي‌دهد
و از رختخوابي كه بوي تند خواب‌هاي نفرين شده‌اش
مشام را مي‌آزارد، كنده مي‌شود،
از كوچه كه مي‌گذرد‌
بوي گند اسكناس و اختلاس‌
ردّ عبورش را نشان مي‌دهد
(ادامه را کلیک بفرمایید)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/23

یه غزل خیلی قدیمی

قطار سوت‌ بلندي‌ كشيد و راه‌ افتاد

كجاست‌ مقصدت‌ اي‌ دوست‌؟ ناكجا آباد

 تو مي‌روي‌ و دلم‌ با تو همسفر شده‌است‌

پس‌ از تو هر چه‌ به‌ جز عاشقي‌ حرامم‌ باد

 اگر چه‌ مي‌روي‌ از پيش‌ روي‌ چشمانم‌

ولي‌ قسم‌ به‌ نگاهت‌ نمي‌روي‌ از ياد

 براي‌ ديدنت‌ اي‌ دوست‌! صبر بايد كرد

ز دست‌ هر چه‌ غريبي‌ نمي‌كشم‌ فرياد

 دوباره‌ مي‌رسي‌ از راه‌ - آسمان‌ مي‌گفت‌  -

به‌ جمع‌ دلشدگان‌ اين‌ خبر مبارك‌ باد!
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/21

از نو برایت می نویسم

سلام.
فرقي نمي‌كند چند شنبه است وقتي كه پلك پنجره‌اي بالا نرفته است و مضمون تازه‌اي زخمه بر تارهاي باد نمي‌زند.
تنها صداي كهنه كلاغي گرسنه ذهنم را به سمت خود مي‌كشد.

فرقي نمي كند چند شنبه است وقتي سراغي از دل ناشكيبم نمي‌گيري؛
وقتي نسيم دلنشيني از سمت مهرباني‌ات شمشاد های كوچه‌ را به رقص نمي‌آورد.
اينجا خانه‌زاد عنكبوت است وقتي تو نباشي.
محل هجوم موريانه‌هاي دلتنگي ست. بركه خشك تنهايي ست و...

شک نداشته باش که كليد آرامش دقايق من در دستان باوفاي تو است.

زودتر سراغي از من بگير!
زودتر... همین

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/18

دو رباعی

ابن ملجم
چون کوفه که چهره ای پر از غم دارد
اين سينه دلی شکسته را کم دارد
در شهر علی (ع) يکی ست اما انگار
هر كوچه هزار "ابن ملجم" دارد

اذان
آنان که به اندازه من خون جگرند
با کاسه شیر، منتظر پشت درند
مولای غریب کوفه! شد وقت نماز
برخیز و اذان بگو همه منتظرند
.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/16

دو رباعی برای مولا علی (ع)

خورشید که نیست غیر لبخند علی
چون شاه و گدا نشسته در بند علی

عمریست زمین به دور خود می چرخد
اما به خودش ندیده مانند علی

***

چون کوفه دلی شکسته دارد مولا
غم های به دل نشسته دارد مولا

نه بنده سیم و زر نه در بند هوا
چشم از همه چیز بسته دارد مولا

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/14

حالا ...

پیش از تو
هیچ پلی خوابهایم را به آسمان نمی برد.
و هیچ جمعه ای بارانی نبود
حتی هیچ سیبی در غروب چشمانم سرخ نمی شد.

حالا ناودان ها اشک شوق می ریزند
و خاک
بوی قدم های تو را می دهد.

 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/09

مناجات 3

ای صاحب رمضان!
با لبهایی ترک خورده تو را صدا می کنم؛ می دانم که خوب می شنوی. تو که مثل ما نیستی که خودت را به نشنیدن بزنی یا حرفهایمان را پشت گوش بیاندازی.
این را هم می دانم که یکبار تو را صدا زدن کافی ست اما طنین تکرار نام تو آرامش بخش روح و روان است. پس آن قدر تو را صدا می کنم تا باران رحمتت را بر من بباری و خیس شوم.

شرمنده ام!
می دانم که هر چه دارم از برکت توست، اما باز هم چشمم به دستان دیگری است.

مرا ببخش!
چشم هایم مرا فریب می دهند و دلم مثل برگی لرزان به هر طرف می چرخند.
ای کسی که مهربانیت بی اندازه است و بخشش ات بی منتهاست!
چشم و دلم را دریاب!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/07

مناجات2

ای خدایی که اولین سلام را بر دلم نوشتی!
ای ناشناخته ی مهربان!
ای نقاش زیباترین طلوع ها و غروب ها!
ای خالق عشق و درد های شیرین!... لذت سکوت و انتظار را به سلول های تنم بچشان!
ای اولین و آخرین!
فرصت ها همچون عمر گل به پایان می رسند، یاری ام کن تا باغبان این گل های شریف باشم.
پروردگار بیکران ها!
سقف های کوتاه دلگیرند، کمکم کن تا کبوتر فکرم را در آسمان یاد تو به پرواز در آورم.
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/03

مناجات 1

آفريدگار مهربانم!
چشمه قنوتم سرشار از نياز است و چشم‌هايم به خورشيد لطف و كرم‌ات خيره مانده است.
اي خدايي كه تنها با اشاره تو، سيب از درخت مي‌افتد و ماه از چشم آسمان!
... و اشك ها و لبخند ها از كرامت بي بديل تو شكل مي‌گيرند.
چراغ علاقه و اميد را در دلم روشن نگهدار!
اي بي‌همتايي كه عشق را آفريدي تا پلي باشد ميان تو و شيفتگان با صفايت،
نه بي دانه ی گندم، دنيا معنايي دارد، نه بي عشق!
كه دنيا خود خوشه‌ي گندمي ست بر منقار پرنده‌اي عاشق.
پس اي عشق مطلق!
پايداري در مسير خودت را به من بياموز!
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •