تبليغاتX
شاعرانه - poetic

88/09/30

دوبیتی های عاشورایی

غریبه! آی جانم  را ندیدی؟
مه هفت آسمانم را ندیدی؟
عطش آتش زده بر جان طفلان
عموی مهربانم را ندیدی؟

***

یکی می گفت از گل بهتر ست او
شبیه حضرت پیغمبر است او
علی مرتضا آمد به میدان
ولی نه! نه! علی اکبر است او

***

نگاه نازنینت کربلایی
لبانت قاری «قالو بلی» یی
به خواهر گفتی از بالای نیزه:
رسید ای وای هنگام جدایی!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/28

رباعی های عاشورایی

سوار عشق                                           بانک اشعار و نثر ادبی عاشورایی

 بر تارك صبح ناگهان چاك افتاد

تقدير به دست حضرت تاك افتاد

برخاست غبار درد از روي زمين

وقتي كه سوار عشق بر خاك افتاد

 درس‌ ايمان‌

 خورشيد چه‌ عاشقانه‌ پيمان‌ مي‌داد

در وادي‌ توفان‌ بلا، جان‌ مي‌داد

آن‌ روز معلّم‌ شهادت‌ چه‌ غريب‌!

با ناي‌ بريده‌ درس‌ ايمان‌ مي‌داد

 وفاداري

 آن روز كه روز كفر و دينداري بود

آن روز كه نوبت وفاداري بود

ديدند به روي نيزه‌ها خورشيدي

كز ناي بريده‌اش خدا جاري بود

 بر دوش افق

 چون نوبت سرفرازي اصغر شد

گل‌غنچة باغ هاشمي پرپر شد

بر دوش افق ستاره‌اي جان مي‌داد

خورشيد نظاره كرد و خاكستر شد

 بازي

 شش ماهه‌ترين مرد، سرافرازي كرد

پيوسته به راه عشق، جانبازي كرد

نوشيد گلوي تشنه‌اش تير بلا

آن لحظه كه بر دوش پدر، بازي كرد

 اصغر

 گل‌غنچه‌اي از سلالة حيدر بود

افسوس كه مثل لاله‌اي پرپر بود

آن ظهر عطشناك چه غوغايي كرد

آن مرد كه نام كوچكش اصغر بود

انگشت

 خورشيد گلوي تاک را مي‌بوسيد

پيراهن چاک چاک را مي‌بوسيد

انگشتر عشق را به غارت بردند

انگشت بريده خاک را مي‌بوسيد 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/24

رباعی حضرت عباس (ع)

یک روز ترانه ساز خناس شدن

یک روز حماسه ساز احساس شدن

پس کی باید علی اکبر بودن؟

پس کی باید حضرت عباس شدن؟

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/23

امان از دست آنفولانزا

هوادار توام یا آنفولانزا ؟

خریدار توام یا آنفولانزا ؟

نمی دانم در این دنیای فتنه

گرفتار توام یا آنفولانزا ؟

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/14

غزل غدیریه

  تا امام عاشقان حضرت امیر شد

آسمان شکوفه کرد ناگهان غدیر شد

ناگهان تمام دشت ، پر شد از نماز رود

سرو سر بلند کرد، بید سر بزیر شد

 عاشقانه زیستن باز امتداد یافت

دل به روز عاشقی باز هم اسیر شد

 از مدینه تا نجف پر شد از صدای دف

مکه غرق نور شد، کعبه بی نظیر شد

 در حصار شب نماند ، ای امیر عاشقان

هر که در طواف عشق، با تو هم مسیر شد!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/11

طرح

آن طرف میدان انقلاب،
این طرف گودال قتلگاه،
این گوشه هم بازار غیرت فروشی،
نه خبری از عباس و علی اکبر است
نه نشانی از حاج همت و باکری!
اینجا کربلاست یا
                       میدان امام حسین(ع)؟
                    

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/04

رباعی گل سرخ

در شعر من استعاره یعنی گل سرخ
یک شاخه پر از ستاره یعنی گل سرخ

در دایره المعارف سینه من
یک دل، دل پاره پاره یعنی گل سرخ!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/09/02

جنگ بود و جنگ، داوري نبود

                                *هفته بسیج گرامی باد!
بهتر از شما برادري نبود
در شبي که هيچ ياوري نبود
اسب بود و تيغ و صحنه نبرد
بهتر از شما دلاوري نبود
غير دست حق به روي سنگرت
سايه‌بان سايه گستري نبود
حرف اگر که بود عشق و درد بود
غير از اين دو، حرف ديگري نبود
... واي من شبي که باغ لاله سوخت
جز شرار شعله سنگري نبود
مثل کودکي ميان حوض خون
دست و پا زديد و مادري نبود
هرچه بود و بود داغ تازه بود
جنگ بود و جنگ، داوري نبود
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/08/28

غزل قدیمی ماه

امشب اين ماه تر از ماه به حرف آمده است
باز بين من و تو آه به حرف آمده است

كاش مي ديدي از آن دور كه از شدت شوق
ماه در هيات يك آه به حرف آمده است

آن قدر ريخته ام حرف به چاه دل خويش
كه به همراهي من چاه به حرف آمده است

چشم خود دوخته ام بر نفس جاده عشق
آن قدر تا رگ اين راه به حرف آمده است

در پي وصف تو اي ماه شب چاردهم
دلم اين كوره خودخواه به حرف آمده است

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/08/19

ترانه اگه رو کنی به باغم!

روز من ابريه بي تو، شب من بي تو غريبه

آسمون مه‌گرفته از نگاهات بي نصيبه

 يه سکوت سنگي انگار، ريشه کرده روي لب‌هام

ابري از جنس بهونه، مي‌باره رو تن شب‌هام

 اي ستارة شب من، نگو که اين همه دوري

واسة دلواپسي‌هام، هميشه سنگ صبوري

 يه شقايقم که پاهاش، اسير خواب زمينه

امّا آسمونو مي‌خواد، تا شايد تو رو ببينه

 چتر مهربونياتو، رو سرم بگير دوباره!

كه يه روز اگه نباشي، مي‌ميرم با يک اشاره

 اي بهار پر ترانه! کاشکي باز بياي سراغم

مثه گل‌ها جون مي‌گيرم، اگه رو کني به باغم

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/08/10

شعر و ترجمه 3

این سیاه جامگان

واژه نیستند

کلاغهای گرمازده ای هستند

که در لابلای دفترم

گیج می خورند...
ترجمه از سرکار خانم اعظم ناصری

These people clad in black

Are not the morphemes

They are the sun stricken crows

Which are staggering

Amidst the pages of my notebook

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/08/09

شعر و ترجمه 2

روز خوبی ست،امروز!

نه هواپیمایی سقوط کرده

نه نگاه اطلسی ها زیر پاهای کسی له شده است

اما

کنار همین صندلی های پارک

کلاغی به آرزوهایم نک می زند

این خبر مهم را

اخبار هیچ شبکه ای اعلام نمی کند

ترجمه از سرکار خانم اعظم ناصری:

Today, it's a good day

No plane has fallen down

No petunia's look

Hasn't trod upon by someone's feet

But,

Near the very parks' benches

A crow is pecking at my wishes

This important news

Is not announced by any channel

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/08/07

شعر و ترجمه 1

پیش از تو

هیچ پلی خواب هایم را به آسمان نمی برد

و هیچ جمعه ای بارانی نبود

حتی هیچ سیبی در غروب چشمانم سرخ نمی شد

حالا ناودان ها اشک شوق می ریزند

و خاک

بوی قدم های تو را می دهد

ترجمه از سرکار خانم اعظم ناصری:

Before you,

No bridge carries my dreams to the sky

And no Friday was rainy

Even no apple in my eyes sunset became red

Now the spouts are crying happily

And the soil

Smells your steps

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/28

دوبیتی پیامک

مبادا لحظه ای در دامن شک
مبادا زندگی با نمره ی تک!

جواب مهربانی، مهربانی ست
اگر حتی شده با یک پیامک!

                                                   چشمه یاد تو

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/28

آنفولانزا

در آنجا نه! در اینجا می گرفتم

همین امروز و فردا می گرفتم

الهی - کاش- در این فصل پاییز

به جایت آنفولانزا می گرفتم!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/23

شعری زیبا، منسوب به امام صادق(ع)

 
تَعصِى الإله و أنت تُظهِرُ حُبَّه هَذا لَعَمرى فِى الفِعالِ بَدیعٌ

لَو کَانَ حُبُّکَ صَادِقاً لَأطَعتَهُ إنَّ المُحِبَّ لِمَن یُحِبُّ مُطِیعٌ

یعنی:

در حالى که به خدا اظهار محبت می‌کنی، گناه مى‌کنى؟ به جان خودم قسم که این، کار عجیبى است.

اگر محبت تو واقعى بود، باید خدا را اطاعت مى‏کردى، زیرا که عاشق، مطیع کسى است که به او علاقه دارد.

(بحار الانوار: ج47،ص24).
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/15

رباعی رفتن

چون ماه غریب، در غبار آمده ام
با ساز شکسته سه تار آمده ام

خواهی بروی، برو! خدا همراهت
من با غم عاشقی کنار آمده ام!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/14

طرح

ماشه ای می خندید
پوکه ای روی زمین می چرخید.
خون یک شعر سپید
                    ماند بر گردن این شهر سیاه!
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/09

شعری از مقام معظم رهبری

این شعر دیروز به مناسبت روز ناشنوایان منتشر شده است: روی نام زیر کلیک بفرمایید و متن تایپی آن را در ادامه بخوانید.

مناجات ناشنوایان


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/07/05

هفته جنگ

خوش باد که باز هفته جنگ شده ست
دریاچه خاطرات خونرنگ شده ست

امروز دوباره می گدازد این دل
این دل که برای شهدا تنگ شده ست
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/30

غزل از خدا سرشار

 به مناسبت هفته دفاع مقدس:

ديگر آن‌ شب ها نمي‌آيند، لحضه‌هاي‌ از خدا سرشار

مردهاي‌ كربلاي‌ پنج‌، دردهاي‌ كربلاي‌ چار

 

بعد از آن‌ مردان‌ پولادين‌، مانده‌ بر دوشم‌ سري‌ سنگين‌

زير پايم‌ شد زمين‌ خالي‌، آسمان‌ شد بر سرم‌ آوار

 

اندك‌اندك‌، عاشقان‌ رفتند، اندك‌اندك‌، عشق‌ تنها ماند

كم‌كم‌ اين‌ دل‌ هم‌ ز پا افتاد، كم‌كم‌ اين‌ آيينه‌ شد زنگار

 

شعله‌ شعله‌ آتشي‌ جانسوز، مي‌چكد بر سينه‌ام‌ امروز

بستة‌ دنيايم‌ اين‌ دنيا، خستة‌ تكرارم‌ اين‌ تكرار

 

يك‌ "شلمچه‌" خسته‌ام‌ امروز، چند"فكّه‌" غرق‌ اندوهم‌

اين‌ همه‌ آوار را اي‌ درد! يك‌ سحر از شانه‌ام‌ بردار

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/25

بوي گند اسکناس

آرام
آن تن لش را تكان مي‌دهد
و از رختخوابي كه بوي تند خواب‌هاي نفرين شده‌اش
مشام را مي‌آزارد، كنده مي‌شود،
از كوچه كه مي‌گذرد‌
بوي گند اسكناس و اختلاس‌
ردّ عبورش را نشان مي‌دهد
(ادامه را کلیک بفرمایید)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/23

یه غزل خیلی قدیمی

قطار سوت‌ بلندي‌ كشيد و راه‌ افتاد

كجاست‌ مقصدت‌ اي‌ دوست‌؟ ناكجا آباد

 تو مي‌روي‌ و دلم‌ با تو همسفر شده‌است‌

پس‌ از تو هر چه‌ به‌ جز عاشقي‌ حرامم‌ باد

 اگر چه‌ مي‌روي‌ از پيش‌ روي‌ چشمانم‌

ولي‌ قسم‌ به‌ نگاهت‌ نمي‌روي‌ از ياد

 براي‌ ديدنت‌ اي‌ دوست‌! صبر بايد كرد

ز دست‌ هر چه‌ غريبي‌ نمي‌كشم‌ فرياد

 دوباره‌ مي‌رسي‌ از راه‌ - آسمان‌ مي‌گفت‌  -

به‌ جمع‌ دلشدگان‌ اين‌ خبر مبارك‌ باد!
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/18

دو رباعی

ابن ملجم
چون کوفه که چهره ای پر از غم دارد
اين سينه دلی شکسته را کم دارد
در شهر علی (ع) يکی ست اما انگار
هر كوچه هزار "ابن ملجم" دارد

اذان
آنان که به اندازه من خون جگرند
با کاسه شیر، منتظر پشت درند
مولای غریب کوفه! شد وقت نماز
برخیز و اذان بگو همه منتظرند
.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/16

دو رباعی برای مولا علی (ع)

خورشید که نیست غیر لبخند علی
چون شاه و گدا نشسته در بند علی

عمریست زمین به دور خود می چرخد
اما به خودش ندیده مانند علی

***

چون کوفه دلی شکسته دارد مولا
غم های به دل نشسته دارد مولا

نه بنده سیم و زر نه در بند هوا
چشم از همه چیز بسته دارد مولا

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/06/14

حالا ...

پیش از تو
هیچ پلی خوابهایم را به آسمان نمی برد.
و هیچ جمعه ای بارانی نبود
حتی هیچ سیبی در غروب چشمانم سرخ نمی شد.

حالا ناودان ها اشک شوق می ریزند
و خاک
بوی قدم های تو را می دهد.

 

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/20

خورشید

روزنامه ها خمیازه می کشند.
اتفاق مهمی نیفتاده است
جز گم شدن پیشانی بندی سرخ
در خیابانهایی شلوغ؛
و اینکه 
کبوترهایی بی سر
گرد میدانهای شهر طواف می کنند.
*
شما نشنیده بگیرید،
اما آسمان
آبستن خورشیدی شگفت است.
باور نمی کنید؟
از ماه بپرسید.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/19

به دنبال تو...

 به دنبالت مي‌آيم

با دست‌هايي کوچک،

قلبي بزرگ،

که هر لحظه فشرده‌تر مي‌شود،

و چشم‌هايي

که به هر طرف مي‌چرخند

                      تنها تو را مي‌بينند...

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/10

روزای آفتابی

                                     *تقدیم به حضرت ولی عصر(عج)
رفته‌اي‌ ولي‌ مي‌بينم‌، رو دلم‌ ردّ پاهاتو
كاشكي‌ بشنوم‌ دوباره‌، از تو كوچه‌ها صداتو

 مي‌دونم‌ سبزه‌ نگاهات‌، مث‌ باغ‌ فين‌ كاشون
آسمون‌ كاشكي‌ نگيره‌ از دلم‌ باغ‌ نگاتو

 با خطي‌ به‌ رنگ‌ چشمات‌، روي‌ پيشونيم‌ نوشتم‌:
هر چي‌ غم‌ داري‌ برا من‌، هر چي‌ شاديه‌ برا تو

 بي‌ تو من‌ غريب‌ و خسته‌، بي‌ شكيب‌ و دلشكسته‌
روي‌ دوش‌ خود مي‌گيرم‌ كوله‌بار مشكلاتو

 رفته‌اي‌ ولي‌ مي‌دونم‌ كه‌ يه‌ روز، يه‌ شاعر خوب‌
توي‌ شعراش‌ مي‌نويسه‌، تب‌ سرخ‌ ماجراتو

 اي‌ خداي‌ آسمون‌ها، تو كه‌ حالمو مي‌دوني‌
برسون‌ به‌ داد اين‌ دل‌، حضرت‌ سبزقباتو

 روزاي‌ آفتابي‌ من‌، بي‌ تو پرپر شده‌، اما
مي‌شنوم‌ يه‌ صبح‌ جمعه‌، از تو كوچه‌ها صداتو

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/07

آرزو

روز خوبی ست، امروز!
نه هواپیمایی سقوط کرده،
نه نگاه اطلسی ها زیر پاهای کسی له شده است.

اما
کنار همین صندلیهای پارک
کلاغی به آرزوهایم نُک می زند،
این خبر مهم را
اخبار هیچ شبکه ای اعلام نمی کند.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/06

کلاغها

این سیاه جامگان
واژه نیستند
کلاغهای گرمازده ای هستند
که در لابلای دفترم
گیج می خورند...
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/05

غزل ماه‌ و مين‌

به بهانه روز جانباز

 پر‌شكسته‌ايم‌ اگر، دل‌شكسته‌ نيستيم‌
ما كه‌ مثل‌ ابرها، خويش‌ را گريستيم‌

 ماجراي‌ ماست‌ اين‌: ماجراي‌ ماه‌ و مين‌
صادقانه‌ سوختيم‌، عاشقانه‌ زيستيم‌

 روي‌ مين‌ اگر‌چه‌ رفت‌ دست‌ و پاي‌مان‌، ولي‌
باز روز حادثه‌، صف‌ به‌ صف‌ مي‌ايستيم‌

 مي‌توان‌ هميشه‌ ماند، سرفراز و سر‌بلند
مي‌توان‌ شبيه‌ سرو، روي‌ پا بايستيم‌

 تكيه‌ مي‌كنم‌ بر اين‌، واژه‌هاي‌ آخرين‌
پر‌شكسته‌ايم‌ اگر، دل‌شكسته‌ نيستيم‌

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/05/04

حنجره ها و پنجره ها

ای مظلومیت تمام،
فواره خونت
یخ نخواهد بست
و
نام سرخت
در سلولهای تاریخ
تکثیر خواهد شد.

*
به احترام میلاد هماره ات
تمام حنجره ها و پنجره ها
گشوده می شوند
و عطر بی بدیل عاشورایت را
به سواران صبح
هدیه می دهند.

ولادت امام حسین (ع)، حضرت عباس (ع)، و امام زین العابدین (ع) مبارک باد!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/04/30

تقدیر

کمی خسته
کمی دلگیر
کمی بر گُرده ام زنجیر،
دلم را می بری با خود، کجا
                ای حضرت تقدیر؟
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/04/28

در وصف نبی اکرم (ص)

عید مبعث مبارک باد!

  سايه خداوند

در وصف بهار هر چه گفتند تويي

آن صبح سپيد بي همانند تويي

هر چند كه بي سايه تريني اما

پيداست كه سايه خداوند تويي

                             

 شق القمر

خورشيد نمي رسد به بال و به پرت

يك عالم صف كشيده در پشت سرت

دنيا همه انگشت به دندان مانده ست

بر معجزه ی بلند شق القمرت

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/04/21

شعرک

باد تندی وزید
        آسمان 
               و
               ا
               ژ
               ه
              واژه
             بر دفترم چکید!

مصاحبه با خبرگزاری ایبنا

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/04/14

یا علی(ع)

اي كاش از اين خاك، صدا برخيزد

يا دستي باز بر دعا برخيزد

اي كاش دل فتاده در دام گناه

با گفتن يا علي(ع) ز جا برخيزد

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/04/08

دو رباعی

۱
اي عشق كه در شعلة تو دود شدم‌

خوش آمدي! از داغ تو خشنود شدم‌

ديروز فقط بركه‌اي از غم بودم‌

امروز ولي با نفست رود شدم

 ۲
هرچند که انتظار سهم من و توست‌

يك شاخه گل از بهار سهم من و توست‌

آرام قطار عاشقي راه افتاد‌

يك کوپه از اين قطار، سهم من و توست

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/27

دوبیتی

چرا شب مانده و فردا نمی شه؟
گره از کار دنیا وا نمیشه

زمین و آسمونو گشتم؛ اما
کسی چون یوسف زهرا(س) نمی شه!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/26

پلاک

دریغا جسم پاکت را ندیدیم
کمی از عطر خاکت را ندیدیم

چگونه پر کشیدی عاشقانه
که ما حتی پلاکت را ندیدیم؟

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/20

۱
گلها و پنجره ها
          لبخند می زنند
                     وقتی از آمدن تو می گویم.

۲
این گرگ
فرزند آن بره ایست،
که عاشق نگشته بود.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/16

تو می آیی

بی خود شال و کلاه نپوشیده ام!
بی خود با دفتر شعرم به ایستگاه نیامده ام!
بی خود باران نمی بارد!
                              تو می آیی!
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/12

مهمان ملائک

يک روز گذر کرد از اين کوچه پر درد
مردی که برای دل ما آينه آورد

هر چند که بيتاب ترين مرد زمين بود
با داغ شهيدان شما حوصله می کرد

ای سبز ترين فصل مزن حرف جدايی
امروز ببين باغ دلم بی تو شده زرد!

ديروز حضور تو شفای دل ما بود
امروز چه پژمرده ام از داغ تو ای مرد!

هر چند که مهمان ملائک شدی اما
ای سبز ! به اين باغ زمستان زده برگرد!
خرداد ۷3
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/09

باران

هر دری را باز می کنم
تو پشت آن ایستاده ای.
هر تلفنی به صدا در می آید
صدای تو از آن شنیده می شود.
حتی
همه کانالهای تلویزیون
تو را نشان می دهند.
این قطره های باران ولی،
اشک های تو نیستند،
«دوستت دارم» های من اند
                                  که به پایت می ریزم.
نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/06

یا زهرا (س)

خوشا  موجي که از دريا بگويد 

 گلي کز مادر گل‌ها بگويد

براي فتح دل‌هاي شکسته

يکي اي کاش يا زهرا (س) بگويد!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/03/02

فرشته های باغ فدک

شب
روی عقربه های ساعت
به خواب رفته است،
به قدر یک دوبیتی سکوت کن!
آنگاه
سیبی به جای ماه
در آسمان بکار!
شاید
ستاره ای عاشق
خواب فرشته های باغ فدک را می بیند.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/02/28

دو دوبیتی

نوش جان!

يکي زد باز هم زخم زبانت

بزن مهر سکوتي بر لبانت!

براي سرفرازي در ره عشق

بنوش اين زخم‌ها را، نوش جانت!

  

زمانه

شب آهنگي معطّر مي‌نوازد

تو را از هر‌چه بهتر مي‌نوازد

زمانه ساز دل را کوک کرده

که چشمان مرا تر مي‌نوازد

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/02/21

مادر

۱
خورشید
نان تازه ای ست
که مادرم به آسمان بخشیدهاست.

۲
مادر
کلام کوچکی نیست
که بشود بی «سلام»
                از کنار آن رد شد.

۳
از نماز نشسته مادرم
تا گنبد امام هشتم
رنگین کمانی ست
                که بهشت
                در سایه آن آرمیده است.

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/02/13

شعرک ها...

                                              لینک برخی از کتابهایم در سایت آدینه بوک
۱
درختهای نارنج شکوفه داده اند
نسیم یادت
             وزیده است.

۲
من: پاره سنگ
او: کلاغ ، کورکودیل، کابوس
تو: سیمرغ، سایه آفتاب؛ سکوت
هر سه
از یک خانواده ایم؛
         دلداده ایم!

 ۳
لباسهایم را اتو می کنم
کفشهایم را واکس می زنم
ساعت یازده
               قرار است باران بباید!

 ۴
زندگی جریان دارد
حتی در جوهر خودکارم
که تنها بلد است
                     نام تو را بنویسد!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 

88/02/08

طرح

آسمان ابری ست
               اما تو اشکهایت را
               بر گونه هایم
                              سنجاق مکن!

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر