تبليغاتX
شاعرانه - poetic - خاطره 4

88/02/27

خاطره 4

در هنرستان فجر اهواز دینی و قرآن تدریس می کردم. یه روز مراقب جلسه امتحان پایان سال بودم. زمان جلسه امتحان تمام شد اما چند نفر هنوز برگه هاشون رو تحویل نداده بودند.
به آنها گفتم: بچه ها نگران نباشید من می توانم باز هم صبر کنم. شما با آرامش فکر کنید و جواب سوالات را بنویسید.
دقایقی بعد چند نفر بلند شدند و برگه ها را دادند. اما سه نفر مانده بودند که به خود می پیچیدند و چیزی به ذهنشان نمی رسید. آرام بالای سرشان رفتم و برگه هایشان را نگاه کردم. هر سه تایشان حدود 8 یا 8.5 می گرفتند. یکبار دیگه برگه هاشون رو مرور کردم دیدم هر سه تاشون یه سوال دو نمره ای را جواب نداده اند. سوال با این مضمون بود: تسبیحات حضرت زهرا (س) را نام ببرید.
با خودم فکر کردم هدف از درس آموزش است و در هر شرایط می شود این کار را کرد. اینجوری هم جواب سوال رو برای همیشه یاد می گیرند و هم از این درس نمی افتند.
بالای سر اولی رفتم و یواش گفتم: جواب این سوال را می خوام بهت بگم به شرط اینکه اگه نماز می خونی یک هفته بعد از نمازات این تسبیحات رو بخونی.
هنوز حرفم تمام نشده بود که آن یکی که فالگوش ایستاده بود گفت: آقا جواب رو بگو، من یه ماه می خونم.
نفر سوم هم گفت: آقا بخدا منم می خونم.
گفتم: برای هیچکس اجباری نیست. اگه دوست داشتین بخونین. طریقه خواندنش اینطوره: 34 تا الله اکبر ، 33 تا الحمد لله 33 تا هم سبحان الله.
بچه ها یاداشت کردند و با خاطره ای خوش از جلسه بیرون رفتند...

نوشته شده توسط سعیدی راد در |  لینک ثابت   •