88/03/23
نامه 129
سلام به تو که همیشه بهترینی و خدا را سپاس که هیچ وقت پنجره عشق را به رویمان نبسته است؛ حتی وقتی که طوفان های استرس همه دل را زیرورو می کند یا زمانی که چند ریشتر زلزله شانه ها یمان را تکان می دهد.
درست مثل پرستویی که در آغوش بهار خواب آشیانه اش را می بیند، به پشتی خاطرات تکیه می دهم و از روزنه اتاق دلتنگی به چشمان خیس ماه خیره می شوم و دل به روزهای شیرین رفته می سپارم.
باوفاترین!
همیشه بر این باورم که تنها تو می توانی نیلوفرانه از لای دفتر شعرم سرک بکشی و به آینه و آفتاب سلام بگویی و به دل های خسته تازگی تعارف کنی.
می دانم حق با تو است، کم کم دارم از روزهای جوانی فاصله می گیرم و دیگر نمی توانم سفیدی محاسنم را کتمان کنم. اما گمان نمی کنم عشقی که درون سینه این ریش سفید شعله ور است هیچ گاه پیر شود.
با همه این احوال، هرگز مخواه آخر قصه این پیر عاشق با انتظار به آخر برسد.
کاش زودتر برسی و این در را به صدا درآوری. دیگر عرضی ندارم.
میلاد خجسته بانوی دو عالم حضرت فاطمه (س) و روز زن و روز مادر گرامی باد!

